تبليغاتX
" اندیش ناک "

با سلام خدمت ملت شهید پرور ایران!

اینجانب سینا کمالخانی، متولد 22 خرداد 1366 دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران، مدتی است با بررسی شرایط و مقتضیات و همچنین فضای حاکم بر کشور، به نتایج جدید و قابل توجهی رسیده ام که لازم دیدم به صورت مبسوط به اطلاع شما هموطنان برسانم!

اینجانب با مطالعه تاریخ سیاسی ملل مختلف، متوجه شدم که ملت ما از نظر فرهنگ سیاسی دچار نقصان است! مسئول این نقصان، نه مردم بلکه کسانی هستند که ابزاری به نام انتخابات را برای رسیدن به جامعه مردم سالار و یا همان دموکراسی، وارد کشور کردند تا شاید مشکلی از مشکلات جاری را حل نمایند! ولی گویا همین راه حل، خود مشکل بزرگتری را ایجاد نموده است! در زمینه صنعت و فناوری درست آن است که همراه با محصول، فرهنگ استفاده از آن نیز وارد شود. در زمینه مسائل انسانی و سیاسی نیز به همین ترتیب باید باشد! انتخابات وارد ایران شده است ولی فرهنگ آن هنوز نه وارد شده و نه حتی سعی شده به صورت بومی، فرهنگی برای آن طرح ریزی شود!

شاهدیم که در کشورهای دیگر، پس از پایان انتخابات، کاندیداهای مغلوب با تبریک به کاندیدای پیروز، برای وی آرزوی موفقیت می کنند! ولی در ایران، اصل اتفاقات برای پس از انتخابات است! معمولا از دو ماه قبل از برگزاری انتخابات تا چند ماه پس از پایان آن، فضای کشور متاثر از برگزاری یک انتخابات است! وقتی انتخابات تمام می شود، یکی اظهار می کند که زمان شمارش آرا خواب بوده است! دیگری بغض می کند و به خدا پناه می برد! دیگری چند روزی افسرده است! و ... به تازگی هم اعتراضات خیابانی و تلاش برای عوض کردن نتیجه انتخابات از کف خیابان ها باب شده است! چه کنیم که مدتی طول می کشد تا یاد بگیریم هر مسابقه و انتخاباتی، علاوه بر برنده، بازنده نیز دارد! گویا عده ای عادت کرده بودند همیشه پیروز شوند ولی اینبار...

دیپلم بنده ریاضی است و با معدل بالا! هرچند با تغییر رشته، حال قصد فلسفه کرده ام! به یاد می آورم معلم ریاضی دبستان! ما، زمانی که می خواست مبحث اعداد کوچک و بزرگ را تدریس کند، علامت " < یا > " را به دهان تشبیه می کرد و می گفت این دهان همیشه عدد بزرگتر را می بلعد! برای مثال چون 8 بزرگتر از 5 است پس می شود: " 8 > 5 " !

اما در این چند ماه به این نتیجه رسیدم که یا این علامت مشکل پیدا کرده، چرا که برخی معتقدند که " 13 > 24 " یعنی 13 بزرگتر از 24 است! و یا واقعا " 24 > 13 " است و علنا 24 دارد توسط همان دهان خورده می شود! در همین زمینه با چند استاد ریاضی مشورت کردم که همگی معتقد بودند که 24 بزرگتر از 13 است و شکی هم در آن نیست! ولی چه کنیم که همین مسئله ساده ریاضی هم برای بعضی ها قابل فهم نیست! (= معنی مفهوم دیکتاتوری!)

از دیگر مباحثی که با مداقه و بررسی پیرامون آن، به نتایج جدیدی رسیدم، بحث رنگها است! بالحمدلله با عنایات حضرت حق، رنگهای متفاوتی در طبیعت وجود دارد که هر کدام جاذبه ها و دافعه های خود را دارد! یکی از این رنگها که گویا مدتی است مورد توجه بعضی از عزیزان قرار گرفته، رنگ سبز است! (نکته: این رنگ سبز هیچ ارتباط منطقی یا غیر منطقی با مخمل یا گل رز یا نارنجی یا هرگونه انقلابی ندارد!) بنده نیز تصمیم گرفتم این انتخاب هموطنان را به فال نیک بگیرم و به سبزها بپیوندم! می گویند جنبشی به راه است به نام جنبش سبز! بنده نیز همین جا صراحتا اعلام می دارم که به جنبش سبز می پیوندم ولی نه از نوع هرزه گونه اموی! بلکه از نوع "جنبش سبز علوی" ! پس، از این تاریخ تا اطلاع ثانوی، سبز می شویم آن هم از سیاق علوی!

در پایان از همه هفتاد میلیون ایرانی ای که حماسه 22 خرداد را آفریدند تشکر می کنم، هر چند عده ای قدر آن را ندانستند و کفران نعمت کردند!

باشد تا رستگار شویم! فوقع ما وقع... 

 

+ نوشته شده توسط سینا کمالخانی در دوشنبه 1388/08/11 و ساعت 23:8 |

پیش نوشت 1 : تقریبا یا به روایتی دقیق تر، 45 روز است که هیچ مطلبی در وبلاگ ننوشته ام! این تاخیر دلایل متفاوتی دارد! از کمبود زمان و بی حوصلگی گرفته تا بی موضوعی برای نوشتن! بارها تصمیم گرفتم درِ وبلاگ را تخته کنم و عطایش را به لقایش ببخشم! ولی حیفم آمد که این وبلاگ به این وزانت را از وجود به عدم سوق دهم!

پیش نوشت 2 : در طول این مدت اتفاقات مختلفی رخ داد! از حضور سبزینه ها در روز قدس گرفته تا تجمع علف های هرز در دانشگاه تهران به مناسبت حضور دکتر دانشجو!!! اما نکته جالب اینجا بود که خود این سبزینه ها اذعان داشتند که از اقبال مردمی بی بهره اند و همچون خس و خاشاکی بی ارزش، در برابر خواست مردم مقاومت می کنند! شعار جالبی هم در برابر اغتشاش گران از سوی بچه های بسیج داده می شد که هم قابل تامل بود و هم جالب: ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شمیران نیست!

پیش نوشت 3 : به تازگی انجمن اسلامی مستقل توانست مجوز فعالیت مجدد خود را از دانشگاه تهران کسب کند! و در اولین فعالیت قانونی خود، 250 نفر از دانشجویان جدید را جهت کفّ نفس، به اردوی رامسر برد! از اینکه هزینه این اردو چگونه در عرض سه روز تامین شده و یا چگونه مجوز اردوی مختلط داده شده که بگذریم، نکته ای که جالب است و قابل تامل، تشکیلاتی بودن این اردو است که بر حسب اتفاق، اکثرا دانشجوی ورودی امسال هستند! هر چند که دو امر محتمل است که یا ایشان قبل از ورود به دانشگاه عضو این تشکل شده اند و یا اصلا عضو نیستند و جهت انبساط خاطر به این اردوی مختلط تن داده اند، نکته جالب اینجاست که پیش از این قرار بود همین اردو با حضور اعضای فعال این تشکل انجام شود و نه با دانشجویان جدیدالورود!!! امیدوارم دوست همراهم، آقا مرتضی علیپور (دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران) به دل نگیرد! اما خب، لازم بود که گفته شود!

پیش نوشت 4 : مطلع شدم که دوست عزیزمان، غلام محمدی از سمت دبیری انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران استعفا داده و حسین صدرایی جای وی تکیه زده است! هر چند دلیل این تغییر، مسائل زیادی می تواند باشد، از فارغ التحصیلی تا فشار به وی به خاطر کوتاهی در استمرار تعلیق انجمن اسلامی مستقل، ولی می دانیم که فرقی نیست بین عملکرد علامه و ملکا و نقاشی و واقفی و محمدی و صدرایی!

پیش نوشت 5 : حال که از دوستان دیگر تشکل ها یادی کردیم، بد نیست یاد و خاطره حضرت مستطاب هادی امیدی فر را گرامی بداریم که جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران را بر سر انگشتی می چرخاند و افشاگری هایش، آتشی در خرمن متجمعین! می اندازد!

پیش نوشت 6 : دیشب رهسپار منزل بودم که حاج سعید حدادیان را در کنار خیابان منتظر ماشین یافتم! توفیقی شد و سوارش کردم و وی را تا مسجد امیرالمومنین (ع) رساندم! در ماشین خواستار سکوت بود تا روضه شهادت امام صادق (ع) را تمرین نماید! خواند و دلمان را سوزاند، هر چند بس کوتاه بود ولی کارگر افتاد!

اصل مطلب: همچنان نداریم!

بعد نوشت: اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و... 

 

+ نوشته شده توسط سینا کمالخانی در چهارشنبه 1388/07/22 و ساعت 12:17 |

حاج سید حسن آقا

سلام علیکم؛
بر آن شدم تا نامه ای بنویسم به شما. شما که می گویند نوه امام (ره) هستید! اما هم ناراحتم و هم خوشحال! ناراحت و محزون از این بابت که منش و روش شما، ما را به جایی رسانده که نه تنها به خود، بلکه به شخص امام (ره) و عقاید آن پیر جماران شک کنیم!!! و خوشحال از این بابت که فرصتی را فراهیم آوردید که حرفهای دلمان را بزنیم تا شاید که بشنوید!

نمی دانم از کجا بگویم؟! از چه بگویم؟! از همنیشنی امام با مستضعین بگویم یا از نشست و برخاست شما با ثروت اندوزان منفعت طلب ؟! از همراهی امام با مسئولین متعهد و دلسوز بگویم یا از همگاهی شما با سیاستمداران روباه صفت ؟! از دعای امام برای شهدا و جانبازان بگویم یا از توسل شما به بیگانه پرستان چپ ؟!

واقعا نمی دانم چه بگویم؟! آنچه که من می دانم این است که هیچگاه امام (ره) از مال دنیا برای خود اندوخته ای نداشت! شاید داشته و ما نمی دانیم و شما که مطلعید همان سیاق را در پیش گرفته اید؟!!! اما تا جایی که می دانم، نه امام پرادو سوار می شد و نه جهت انبساط خاطر، اروپا را سیر می کرد! نمی دانم این اموال انشاالله حلال شما، از نتایج علم و بازوی شماست و یا محصول نام امام؟! نکند نان نام امام اینقدر چرب است که شما را نیازی به کسب و کار نیست؟!!!

حاج حسن خمینی
ما را چه شده است که موظفیم احترام شما را نگه داریم؟! شاید به خاطر حرمت لباس پیغمبر (ص) است که احترام شما واجب است؟! اما تا آنجا که در خاطر دارم کسانی همچون آیت الله شریعتمداری، منتظری، صانعی، کاظمینی بروجردی و ... هم لباس پیامبر (ص) را بر تن داشتند! ولی روش و منش و عاقبت ایشان آن شد که می دانید! نمی دانم نام امام چه حریم امنی را برای شما ایجاد کرده است که خود را مجاز به هر گونه فعالیت و موضع گیری ای می دانید؟! حقیقتا دیدن شما، کسی را به امام (ره) رهنمون نمی سازد! شما بوی امام را نمی دهید!

در پایان از صمیم قلب می گویم که هیچ علاقه ای به شما ندارم و مطمئنم که بسیاری از هم نسل های من هم، با بنده همنظرند! وااسفا که نان نام خمینی را می خورید!!!

والسلام

 

+ نوشته شده توسط سینا کمالخانی در یکشنبه 1388/06/08 و ساعت 14:25 |